عاشقانه 1

 

به دادگاه اشتیاق احضار شدم

در آنجا

قاصدک قاضی بود

وکیلم اشک بود

شاکی معشوق

و تماشاگران همه عاشق بودند

قاصدک پرسید جرمت چیست؟گفتم بی گناهی..

شاکی خندید.تماشاگران گریستند.وکیلم حرف نزد

قاصدک:شاکی شکایتت چیست؟نیم نگاهی به من کرد و گفت

از دلم شاکیم که متهم به بی تفاوتی است

وکیلم با صدای بلند گریست.تماشاگران همه ناپدید شدند

قاضی هم به آرامی پر کشید و رفت.

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com


یکشنبه 25 دی 1390 | 09:02 | asheghaneh1 | ارسال نظر(3) |

www . night Skin . ir